محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

488

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و خورنگاه نيز گويند چنان كه « 1 » فخر گرگانى گويد : بيت « 2 » زن و مردش نشسته در خورنگاه * خورنگاه از بتان پر اختر و ماه و در فرهنگ نام يكى از دو قصرى كه سنمار بفرمودهء نعمان به جهت بهرام ساخت : يكى جاى نشستن بطعام خوردن « 3 » و مؤيد اين معنى لامعى جرجانى گويد : بيت يكى عيد گران مايه جمال ماه ذى الحجه * يكى نوروز فرخنده كمال ماه فروردين ازين آراسته شد كعبه چون خوردنگه خسرو * وز ان افروخته شد دشت چون خفتنگه شيرين و خوردنگه ، تخفيف يافته خورنگه شده و ديگرى را كه سه گنبد متداخل بود به جهت معبد بهرام ساخته سه‌دير گفتند چه دير به زبان پهلوى گنبد است و معرب آن سدير است . مؤيد اين معنى عبد الواسع جبلى گويد : بيت از خوبى و خوشى چو سدير و خورنگهست * مشهور در مداين و معروف در كور كور جمع كوره باشد و به عربى شهر را گويند * اما بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين دو لغت « 3 » كه خورنگه و خورنگاه باشد * در اصل بمعنى پيشگاه اند چه در اين زمان نيز در بعض محال پيشگاه را خورنق گويند كه معرب خورنگهست « 3 » و اكثر طعام نيز در خورنق خورند * و ابيات مرقوم سابق « 4 » نيز مؤيد اين معنى است كمالا يخفى . خله - ( بفتح خا و لام مخفف ) هذيان و هرزه گفتن : مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 2 » هر مدح و آفرين كه نه اندر ثناى تست * نزديك عقل باشد افسانه و خله « 5 » و ديگر بمعنى كم شده باشد حكيم عنصرى گويد : بيت « 2 » اومر آن را در آن يله كرده * مهر او را ز دل خله كرده

--> ( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) در « الف » كلمه بالاى سطر در حاشيه است . ( 5 ) « الف » : خوره . ( متن از « ب » و « ن » است ) .